۶ آذر سال ۸۴ بود که این وبلاگ توسط آقای یوسف مشهدی تاسیس شد و امروز دقیقا یک سال از آن روز می گذرد.
در این یک سال با تقریبا ۳۵۰ تاپیک چیزی در حدود ۲۰۰۰۰ بازدید کننده داشتیم که ما را در راهی که در آن گام نهادیم استوار تر می کند.
امیدوارم سهمی هر چند ناچیز در بالا بردن دانش و آگاهی شما عزیزان داشته باشیم.

اولين دوره ي طرح آفتاب همزمان با خجسته ميلاد امام رضا (ع) در دانشگاه قم برگزار مي شود
استاد گرامي و دانشجوي عزيز :
منتظر طلوع خورشيد ياري و محبتتان هستيم ، تا از جلوه اين آفتاب ، نظاره گر درخششهايي تازه باشيم.
بي شك كمك هاي ناچيز ما ( هر نفر ماهانه 200 تومان ) به مانند قطرات آب جمع خواهد شد و دريايي از مهر و محبت مي سازد كه تشنگان و ره پويان طريق علم را اندكي سيراب مي سازد.
منتظر حضور سبزتان هستيم
ملا نصرالدين هر روز در بازار گدايی می کرد و مردم با نيرنگی٬ حماقت او را دست می انداختند. دو سکه به او نشان می دادند که يکی شان طلا بود و يکی از نقره. اما ملا نصرالدين هميشه سکه نقره را انتخاب می کرد.
اين داستان در تمام منطقه پخش شد. هر روز گروهی زن و مرد می آمدند و دو سکه به او نشان می دادند و ملا نصرالدين هميشه سکه نقره را انتخاب می کرد.
تا اينکه مرد مهربانی از راه رسيد و از اينکه ملا نصرالدين را آنطور دست می انداختند٬ ناراحت شد. در گوشه ميدان به سراغش رفت و گفت:
<<هر وقت دو سکه به تو نشان دادند٬ سکه طلا را بردار. اينطوری هم پول بيشتری گيرت می آيد و هم ديگر دستت نمی اندازند.>>
ملا نصرالدين پاسخ داد: «ظاهراً حق با شماست٬ اما اگر سکه طلا را بردارم٬ ديگر مردم به من پول نمی دهند تا ثابت کنند که من احمق تر از آن هايم. شما نمی دانيد تا حالا با اين کلک چقدر پول گير آورده ام.
اگر کاری که می کنی٬هوشمندانه باشد٬هيچ اشکالی ندارد که تو را احمق بدانند.
One day an employee sends a letter to his boss asking for an increase in his salary
Dear Bo$$
In thi$ life, we all need $ome thing mo$t de$perately. I think you $hould be under$tanding of the need$ of u$ worker$ who have given $o much $upport including $weat and $ervice to your company. I am $ure you will gue$$ what I mean and re$pond $oon.
Your$ $incerely,
Norman $oh
The next day, the employee received this letter of reply:
Dear NOrman,
I kNOw you have been working very hard. NOwadays, NOthing much has changed. You must have NOticed that our company is NOt doing NOticeably well as yet. NOw the newspaper are saying the world`s leading ecoNOmists are NOt sure if the United States may go into aNOther recession. After the NOvember presidential elections things may turn bad. I have NOthing more to add NOw. You kNOw what I mean.
Yours truly,
Manager
راهکار مدیریت
-وقتي من كاري را انجام ندهم، من تنبل هستم. وقتي رئيسم كاري را انجام ندهد، او مشغول است.
-وقتي كاري را بدون اينكه از من خواسته شود انجام دهم، من قصد دارم خودم را زرنگ جلوه دهم. وقتي رئيسم اين كار را كند، او ابتكار عمل به خرج داده است.
-وقتي من سعي در جلب رضايت رئيسم داشته باشم، من چاپلوسم. وقتي رئيسم، رئيسش را راضي نگاه دارد، او همكاري ميكند.
-وقتي من اشتباهي كنم، من نادان هستم. وقتي رئيسم اشتباه كند، او مانند ديگران يك انسان است.
-وقتي من در محل كارم نباشم، من يك جايي خارج از محل كار در حال گشتزدن هستم. وقتي رئيسم در دفترش نباشد، او مشغول انجام امور سازمان است.
-وقتي يك روز مرخصي استعلاجي داشته باشم، من هميشه مريض هستم. وقتي رئيسم در مرخصي استعلاجي باشد، او حتماً خيلي بيمار است.
-وقتي من مرخصي بخواهم، بايد يك جلسه دليل و توجيه بياورم. وقتي رئيسم به مرخصي برود، بايد ميرفت چون خيلي كار كرده است.
-وقتي من كار خوبي انجام ميدهم، رئيسم هرگز به خاطر نميآورد. وقتي من كار اشتباهي انجام دهم، رئيسم هرگز فراموش نميكند.
