نگهداري و تعميرات در سازمانهاي ممتاز
سازمانهاي توليدي بيشماري در گوشه و كنار جهان در حال فعاليت ميباشند اما از اين تعداد بيشمار، معدود سازمانهايي ميباشند كه با اقتدار فعاليت خود را ادامه ميدهند و گوي سبقت را از ديگران ربودهاند. همگان بر قدرت اين سازمانها واقف بوده و از آنها بعنوان سازمانهاي ممتاز ياد ميكنند. مشخصه اين سازمانهاي ممتاز چيست؟ يك سازمان ممتاز در تمام زمينهها اعم از سيستمهاي توليدي، اطلاعاتي، خريد و فروش، بازاريابي، مهندسي و كيفيت در سطح ممتاز فعاليت ميكند.
يكي از شاخصههاي اصلي يك سازمان توليد ممتاز، دارا بودن تشكيلات نگهداري و تعميراتي ممتاز ميباشد. در اين مقاله خصوصيات يك سيستم نت در يك سازمان ممتاز مورد بررسي قرارگرفته و اين خصوصيات طبق ليست زير ارائه شدهاند. اين ليست همچنين ميتواند بعنوان چك ليستي جهت مميزيهاي داخلي سيستم و درك ميزان تفاوت از يك سيستم نت ممتاز مورد استفاده قرارگيرد.
1- در نظر گرفتن هزينه چرخه عمر (LCC) در انتخاب، طراحي و خريد تجهيزات
تصميمگيري براي خريد تجهيزات بايد براساس دو عامل قيمت خريد بعلاوه هزينه تحميلي از سوي تجهيز در مدت عمر اقتصادي آن صورت گيرد و نه تنها بر پايه قيمت خريد تجهيز. اين بدان معنا است كه متخصصان نت در سازمان بايد توانايي انجام آناليزهاي قابليت اطمينان و قابليت تعميرپذيري در مورد سيستمهاي فني و اجزاي آنها را داشتهباشند و در مورد سيستمهاي فني و اجزاي آنها را داشتهباشند و در فرآيند خريد تجهيزات مشاركت داشتهباشند. همچنين در هنگام خريد بايد به عواملي چون وجود ليست كامل اجزا، راهنماي نحوه استفاده و نقشههاي دقيق بر طبق استانداردهاي مكتوب مورد استفاده در سازمان و غيره توجه داشت.
منبع:www.iie.ir
ادامه مطلب
مدیریت بهره وری:ارائه الگویی برای بهره وری در سازمان های آموزشی و صنعتی بر پایه
فضای سازمانی
نویسنده:دکتر فتاح ناظم
معرفي معماري اطلاعات
در دهه گذشته فناوري اطلاعات (Information Technology ) با سرعت چشم گيري در حال تحول بوده است . بعبارت ديگر ، فناوريهاي جديد اطلاعاتي ، هنوز از گرد راه نرسيده ، کهنه ميشوند و سازمانها براي مجهز نگهداشتن خود به آخرين فناوري ها ، ناگزير بطور مستمر هزينههاي هنگفتي متحمل مي شوند. از طرف ديگر فناوري اطلاعات از يک فناوري براي کاهش هزينه ها و اطلاع رساني سريع ، فراتر رفته و بعنوان يک ابزار توانمندساز (Enabler ) مطرح است . معماري اطلاعات وسيله ايست براي برنامه ريزي توسعه کاربرد فناوري اطلاعات در سازمانها و به عبارت ديگر چارچوبي است براي يکپارچه سازي منابع IT .
تعريف معماري :
هر جا كه نياز به طراحي موجوديت يا سيستمي باشد كه ابعاد يا پيچيدگي آن از يك واحد معين فراتر رفته، يا نيازمنديهاي خاصي را تحميل نمايد، نگرشي ويژه و همه جانبه را لازم خواهد داشت كه در اصطلاح به آن ( معماري) گفته ميشود. معماري تركيبي است از علم، هنر و تجربه كه در رشتههايي نظير ساختمان داراي قدمتي چند هزار ساله است. معماري يعني ارائه توصيفي فني از يك سيستم كه نشان دهندة ساختار اجزاء آن، ارتباط بين آنها و اصول و قواعد حاكم بر طراحي و تكامل آنها در گذر زمان باشد.
معماري اطلاعات :
اساس معماري اطلاعات اين است که رويکرد معماري را (که سالها در ساير رشته هاي مهندسي بکار رفته است) در برنامه ريزي و توسعه فناوري اطلاعات در يک سازمان يا دولت بکار گيرد .
برنامه ریزی معماری اطلاعات در یک سازمان یا دولت (محلی یا ملی)در سه مرحله عمده انجام می شود :
1. تدوین معماری موجود (وضعیت موجود سازمان از نظر فناوری اطلاعات را بررسی می کند)
2. تدوین معماری مطلوب (وضعیت مطلوب سازمان از نظر فناوری اطلاعات را تعیین می کند)
3. تدوین برنامه گذار از وضع موجود به وضع مطلوب (با توجه به امکانات ، منابع و محدودیتها)
هر معماری اطلاعات از چهار جنبه يا بعد تشکيل شده است :
1. کارومکان : يعني نحوه سازماندهي فرايندهاي کاري سازمانها و توزيع مکاني آنها
2. مجموعههاي اطلاعاتي : يعني دادههاي لازم براي انجام فرآيندهاي کاري
3. برنامههاي کاربردي : که براي دسترسي به مجموعههاي اطلاعاتي و کار با آنها مورد استفاده قرار ميگيرد.
4. زير ساخت فني : شامل سخت افزار ، شبکه و ارتباطات لازم براي اجراي برنامههاي کاربردي
هنگامي که از تعريف معماري موجود يا معماري مطلوب سازمان سخن ميگوئيم ، منظور توصيفي است که بايد هرچهار جنبه فوق را در سطحي از کليت ، روشن سازد.
تاريخچه معماري اطلاعات :
درسال 1996 قانوني در کنگره آمريکا به تصويب رسيد که به قانون کلينگر-کوهن معروف شد . مطابق اين قانون ، همه وزارتخانهها و سازمانهاي فدرال آمريکا ملزم شدند معماريIT خود را تنظيم نمايند. مسئوليت تدوين ، اصلاح و اجراي معماري IT يکپارچه در هر سازمان مطابق اين قانون بر عهده مدير ارشد اطلاعاتي (CIO) آن سازمان قرار گرفت . قانون کلينگر- کوهن ، معماري IT را چنين تعريف مي کرد :
« يک چارچوب يکپارچه براي ارتقاء يا نگهداري فناوري موجود و کسب فناوري اطلاعاتي جديد براي نيل به اهداف راهبردي سازمان و مديريت منابع آن ».
بدنبال تصويب قانون کلينگر کوهن ، که مهمترين سند قانوني در مورد الزام تنظيم معماري اطلاعاتي در سازمانهاي دولتي آمريکاست ، سازمان مديريت و بودجه ريزي آمريکا (OMB) نيز رهنمودي که در سال 1996 منتشر ساخت ، بر لزوم هماهنگي طرحها و هزينههاي انجام شده توسط مؤسسات فدرال آمريکا ، از جمله وزارتخانهها ، سازمانها ، نيروهاي نظامي و دانشگاهايي که از بودجه دولتي استفاده ميکنند ، پروژههايي را براي تنظيم و تدوين معماري اطلاعاتي خود به انجام رساندهاند.
برخی اصول راهبردي معماری اطلاعات :
1. بهينهسازي بودجه سازماني از طريق برنامهريزي و هماهنگي منابع مديريت اطلاعات بين برنامهها ، بخشها و ادارات مختلف
2. تسهيل تصميمگيري مناسب از طريق تأمين اطلاعات مقتضي
3. پاسخگويي سريع به نيازهاي اطلاعاتي از طريق ساماندهي پايگاهها و سيستمهاي اطلاعاتي با هدف تأمين حداکثر دسترس پذيري ، تغييرو گزارش گيري
4. حل مسائل سازماني با راهحلهاي سازماني از طريق به حداقل رساندن افزونگي و دوباره کاريهاي اطلاعاتي بين برنامه ، بخشها و ادارات مختلف
5. بهينه سازي سرمايهگذاري سازماني در IT از طريق تدوين برنامهها و معماري جامع IT
6. حرکت در جهت همگرايي و يکپارچهسازي اطلاعاتي ادارات محلي ، سازمانهاي تابع و پيمانکاران با تشويق به تبديل سيستمهاي قديم و ايزوله
7. مديريت صحیح و کارامد پروژههای فناوری اطلاعات
8. پاسخ گويي به شرايط در حال تغيير
چکيده:
با آغاز قرن بيست و يکم سازمانهاي توليدي
تغييرات اساسي و شديدي را پيرامون خود تجربه کردند. اين تغييرات، آنها را به سمت چالشهاي نويني هدايت مي کند که عدم توجه به آنها، بقا و موفقيت سازمانهاي توليدي را تهديد ميکند. اين موقعيت حياتي منجر به آن شده است که بسياري از سازمان هاي توليدي در اولويت هاي کسب و کار و ديدگاه هاي استراتژيک خود تجديد نظر کنند. سازمانهاي توليدي براي پاسخ به اين چالشهاي کسب و کار، رويکرد نويني به نام توليد چابک (Agile Manufacturing) را توسعه دادند. توليد چابک را توانايي بقا و پيشرفت در يک محيط بسيار رقابتی با تغييرات مستمر و غير قابل پيش بينی، به وسيله واکنش سريع و موثر نسبت به تغييرات و همچنين ايجاد محصولات و خدمات بر اساس خواست مشتري تعريف کرده اند.
در اين مقاله ابتدا روندهاي تاريخي و شرايط محيطي که منجر به ظهور توليد چابک شده است را بررسي و سپس مروري بر توانائيها و شايستگيهاي مورد نياز براي چابکي و همچنين فراهم کننده هاي چابکي خواهد داشت. در انتها نيز تعدادي از نشانه هاي چابکي را در سازمانهاي توليدي معرفي مي کند.
کلمات کليدي: توليد چابک، استراتژي توليد، فراهم کننده هاي چابکي، معيار چابکي
نويسنده: رضا بندريان، کارشناس ارشد تحقيق در عمليات

دانلود متن کامل مقاله . . . (این مقاله 16 صفحه PDF فارسی و حجم 153 کيلو بايت (KB) می باشد.)
از:مهندسی صنایع-نرم افزار و مقالات http://betsa.ir
1) وقتي كاركنان، خوب كار ميكنند، مديران اصلاً توجه نميكنند، ولي در صورت خطا، آنها را سرزنش و بعضاً تنبيه ميكنند.
2) مديران ناكارآمد، واقعيتها را براي كاركنان بازگو نميكنند. آنها در حالي كه اخبار خوشايند را بزك كرده و به شكل بزرگنمايي شده به كاركنان خود نشان ميدهند، سعي ميكنند اخبار ناگوار را كوچك يا پنهان كنند.
3) ارزيابي عملكرد افراد را عموماً براساس عملكرد انفرادي آنان محاسبه ميكنند، ولي براي سينرژي و فرهنگ توان افزايي و هم افزايي ارزشي قائل نيستند.
4) با افراد باكاركرد ناچيز و كاركرد برجسته، يكسان برخورد ميكنند. اين برخورد باعث ميشود كاركناني با موقعيت اول هميشه در حال تمسخر و پوزخند و كاركناني با موقعيت دوم، هميشه بيانگيزه باشند.
5) با اجراي سياست تفرقه بينداز و حكومت كن، بر تيرگي روابط افراد سازمان دامن ميزنند.
6) كارهاي كوچك را به آدمهاي بزرگ و شايسته و كارهاي بزرگ را به آدمهاي نالايق ميسپارند.
7) با ديكته كردن قدم به قدم فعاليتها، ابتكار عمل و خلاقيت را از كاركنانشان سلب ميكنند.
8) با عدم انعطافپذيري و عدم استقبال از انتقادات با روي باز، شجاعت و جسارت در نظريات و بيان عقايد را از كاركنان سلب ميكنند.
9) به دليل عدم تشخيص فرصتها و تهديدها، از انجام به موقع و حركتهاي توام با ريسك معذور است.
10) نداشتن برنامه ريزي استراتژيك و چشماندازهاي لازم، سبب ناتواني در برداشتن موانع از سر راه و در نتيجه بزرگ شدن مشكلات ميشود.
منبع:راهکارمدیریت
قواعد كلي در سازمانهاي يادگيرنده كدامند ؟
به طور كلي در سازمانهاي يادگيرنده پنج قاعده يا فرمان وجود دارد كه جريان تفكر سيستمي از قواعد مهم در اين سازمانهاست . اين پنج قاعده عبارتند از :
1- الگوهاي ذهني
2- آرمان مشترك
3- يادگيري تيمي
4- قابليت فردي
5- تفكر سيستمي
براي ايجاد تفكر سيستمي در سازمان ، اولين گام جريان جزئينگري و توجه به اجزاء است . دوم ، ريشهيابي مرزهاي سيستم است (مرزبندي ميان تمام بخشها). در تفكر سيستمي ، ريشهها به خوبي بررسي شده و به كمك الگوهاي پويا ، تمامي علتها و معلولها مورد مطالعه قرار ميگيرد .
يكي از زيرمجموعههاي تفكر سيستمي ، مرزبندي ميان بخشهاي يك سيستم است كه هويت سيستم در اين مرزبندي مشخص شده و ارتباط ميان سيستم و محيط در آن صورت ميگيرد . تمامي دادهها و ستادهها از مرز سيستم عبور ميكنند و ريشه مشكلات معمولا درون مرز سيستم جاي دارند .
زيرمجموعه ديگر ، كلگرايي است . سيستم ، كلي است متشكل از مجموعه دو يا تعداد بيشتري از اجزاء كه رفتار هر جزء بر رفتار كل اثر ميگذارد و وجودش بستگي به تعامل اجزاء با يكديگر دارد .
آنچه كه در بحث ريشهيابي به عنوان زيرمجموعه مهم تفكر سيستمي سازمان مطرح است ، شناسايي ريشه مشكلات براساس تعامل اجزاي سيستم با يكديگر است . اين شناسايي ممكن است بر اساس پويايي سيستم ، اجتناب از تمركز به وقايع و يافتن اهرم مناسب براي رفع مشكلات باشد .
رفتار بسيار مشهود و قابل توجه در سازمانهاي يادگيرنده اين است كه آنها با توجه به الگوهاي ذهني تكامل يافته ، همواره براي كل مسائل و مشكلات خود به سه عامل تأمل ، پرسش و تدافع توجه خاص دارند . اين در حالي است كه سازمانهاي ما بيشتر به تدافع ميپردازند تا تأمل و پرسش . بهرهوري محور اصلي سازمانهاي يادگيرنده ميباشد .
براي اينكه شركتها زنده بمانند و در دنياي رقابت حضوري فعال داشته باشند ، بايد مرتب در بالا بردن اطلاعات ، دانش و توانايي خودشان كوشش كنند و بر آموزش كاركنان ارزش قائل شوند . امروزه يادگيري از تمام دورههاي گذشته ، اهميت بيشتري پيدا كرده است . امروز بايد فكر كردن و ايده دادن ، كل سازمان را شامل شود . اين ديگر صحيح نيست كه در بالاي سازمان فكر كنند و ايده دهند و در سطوح پايين عمل كنند . بلكه فكر كردن و عمل كردن مربوط به كليه كاركنان در سطوح مختلف سازمان است .
رهبران سازمانهاي يادگيرنده ، مسئوليت ايجاد امكانات و شرايط يادگيري را در سازمان دارند ؛ كاركنان بايد به طور مستمر در يادگيري و بالا بردن دانش خود دخالت داشته باشند .
مديريتهاي سنتي ديگر جوابگوي سازمانها با توجه به تحولات شرايط محيطي نيستند ، بلكه سازمانها بايد روي نوآوري و خلاقيت تاكيد داشته باشند .
نكته مهم در سازمانهاي يادگيرنده ، نوع و نقش رهبري است . رهبران اين سازمانها تفكر سيستمي دارند ، كمتر روي موضوعات روزمره تاكيد دارند و بيشتر روي روندها و عواملي كه موجب تغييرات و تحولات ميشوند ، تاكيد ميكنند .
در بلند مدت ، عملكرد عالي بستگي به آموختن عالي دارد . رهبران سازمانهاي يادگيرنده مسئول بهبود مستمر بوده و شرايط را براي بالا بردن تواناييهاي كاركنان فراهم ميسازند . رهبران سازمانهاي يادگيرنده ضمن اين كه از نظراتشان با استدلال حمايت ميكنند ، از كاركنان سازمان نيز ميخواهند آنها هم در ارائه نظرات مشاركت نمايند و آنها را تشويق ميكنند كه اگر ايده ، نظر و يا اطلاعات متمايزي داشته باشند ، ارائه نمايند و كوشش ميكنند نظرات ديگران را بفهمند ، به جاي اينكه فقط روي نظرات خودشان تاكيد داشته باشند . سازمانهاي يادگيرنده كاركنانشان را تشويق ميكنند كه مهارتهاي فردي ، گروهي و كيفيت كار خود را بهبود دهند . آنها از تجربيات خودشان و ديگران كه ممكن است مفيد يا منفي باشد ، استفاده ميكنند . افراد با مهارتها و ارزشهاي كارشان مورد تحسين واقع ميشوند و تمام عقايد و پيشنهادها قابل توجه و احترام است .
در دنياي گسترده اطلاعات امروز ، دانش جديد يك كالاي باارزش محسوب ميشود . پيتر دراكر از صاحبنظران بنام رشته مديريت ، ميگويد :
جوهر مديريت اين است كه بر پايه دانش كاربردي ، كار موثر ايجاد نمايد .
كاربرد دانش ، توانايي بكارگيري آن است . به عبارت ديگر مهارتها ، معلومات و رفتار براي انجام كار و اثبات تبحر به كار گرفته ميشوند و توانايي در به كارگيري آموختهها موجب افزايش تبحر ميشود ؛ لذا دانش جديد به تبحر سازماني به عنوان بخشي از سازمانهاي يادگيرنده نياز دارد كه روي مهارتها و تواناييها و نه فقط روي دانش و اطلاعات متمركز ميشوند
سازمانهاي يادگيرنده حائز چه ويژگيهايي ميباشند ؟
سازمانهاي يادگيرنده پديدههايي هستند كه با شروع دهه نود ميلادي مطرح شدند . علت پديدار شدن چنين سازمانهايي شرايط ، نظريهها و تغيير و تحول در محيطهاي سازماني قبل از دهه مذكور بوده است به گونهاي كه تمام سازمانها تلاش گستردهاي را براي بقاي خود آغاز كرده بودند و براي آنكه بتوانند خود را در محيط پرتلاطم اطراف خود حفظ كنند ميبايست از قالبهاي غيرپويا خارج و به سمت سازمان يادگيرنده متحول شوند ؛ يعني در ساختار و اساس خود تغييرات عميقي ايجاد كنند .
سازمانها پيش از اين در محيطي پايدار به سر ميبردند و وقايع آينده تقريبا قابل پيشبيني بودند ، به طوري كه مديران ميتوانستند در شرايط مطمئن برنامهريزي كنند ؛ اما امروز محيط به شدت در حال تغيير است و تغييرات تكنولوژيك ، اقتصادي ، فرهنگي و سياسي به سرعت سازمان را تحت تاثير قرار ميدهند . در اين حالت ، مديران نياز دارند تا براي حفظ بقا ، سازمانها را با اين دگرگونيها هماهنگ سازند و براي دستيابي به اين امر بايد به يادگيري به عنوان پديدهاي ارزشمند بنگرند و بدينوسيله همواره خود را آماده پذيرش تغييرات كنند و كاركنان سازمان را نيز با دگرگونيها همراه سازند . وقتي مديران باور داشته باشند كه تغييرات در سازمان ضروري است ، ميتوانند مديريت تغيير را در سازمان خود بر عهده گيرند ؛ در مديريت تغيير لازم است:
Ø حالت مطلوب سازماني براي مديران شناخته شده باشد .
Ø وضعيت موجود سازمان توصيف گردد .
Ø شكاف وضع موجود و وضع مطلوب براي مديران مشخص باشد .



